سوراخ کردن گوش
دینا جونم دیروز ٢٦ بهمن سال ٩٠ که شما دقیقا ١٠١ روزه بودی بالاخره به اصرار بابایی بردیمت درمانگاه و گوشاتو سوراخ کردیم.
از اونجایی که من خودم از گوشواره بدم میاد دلم نمیخواست گوشای تورو هم سوراخ کنم.ولی بابایی خیلی دوست داشت گوشواره بندازی.گوشواره هاتم که ٢ ماهه آماده است. عمو افشین(بابای الینا) برات خریده بود.دستش درد نکنه.
دیروز ما خونه مامان جون بودیم بابایی ٢ روز بود رفته بود تبریز امتحان داشت.مامان جون فرصت و غنیمت شمرد و اصرار کرد ببریمت درمانگاه وبالاخره منم تسلیم شدم و ٢ تایی بردیمت درمانگاه لقمان .وقتی میخواستن گوشای خوشگلتو سوراخ کنن از اتاق رفتم بیرون.یهو جیغ کشیدی و گریه کردی یکم که آروم شدی نوبت دومی رسید ....
خلاصه تا شب داشتی گریه میکردی.![]()
شب بابایی اومد و کلی ذوق کرد.یه پیرهن خوشگلم برات آورد.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سوراخ کردن گوش
